دلا هَم گریه شو با شمع مجلس چشم تَر امشب
زِ طوفانی که خواهد شد تو را کردم خبر امشب
کنم مانند گُلبن بر چمن هردم گل افشانی
اگر آن شمع آتش بار را گیرم به بَر امشب
بُوَد یا رب که بخت من کند یک دم چراغانی
بگردد دست پر داغم بگرد آن کمر امشب
فتاده گر چه آن آتش ز بزمم دور تر لیکن
زشب های دگر سوزد دلم را بیشتر امشب
ز سوز سینه ام تار نظر گشته ست آتش بار
ندانم زان بروی یار خود کردن نظر امشب
ز سیلاب سرشکم شمع روی خویش خواهد شست
شود چشمم اگر روح الامین از گریه تر امشب
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است