" فَاَمّا ... "
قدم رنجه کن تا سرانجام کار مریدان پیر جنون را ببینی
نخستین رکب خورده ی آخرین دست خون را ببینی
به خاکم بیا تا به پادافره طالع سرنگون و دل غرق خونم
فرارستن این همه لاله ی واژگون را ببینی...
فآمّا من ازپیش از آغاز خلقت خمار تو بودم
رکب خورده ی آخرین دست خون قمار تو بودم
سه ده قرن قبل از ازل بود و از هر دو بیعت گرفتند
تو بیعت شکستی و من تاابد سر به دار تو بودم
تلاونگ صبح ازل بود؛ زن درتو خون گریه می کرد
نماشون شام ابد رفت و من یار غارتو بودم
دو افسانه قبل از هبوط پدر از تو دم می گرفتم
خدا گرم کار خدایی و من گرم کار تو بودم
تلاونگ صبح ازل خواهر از آتش عشق می سوخت
سه خط قبل قتل برادر، من آتش بیار تو بودم
نخستین برادرکشی در حضورخدا ثبت می شد
خدا دستیار پدر بود؛ من دستیار تو بودم
سحرگاه روزی که سقراط با شوکران پنجه می زد
من آزرده جان از زبان چنان زهر مار تو بودم
همان شب که احمد به معراج می زد؛ دقیقا همان شب
من افکنده ی رأفت تیغه ی ذوالفقار تو بودم....
تلاونگ صبح ازل در نماشون شام ابد ریخت
من امّا هنوز و هنوز و هنوز و هنوز و هنوز و...
- دچار تو (هستم)
#علی_اکبر_یاغی_تبار
اولین نفر کامنت بزار
با تو ای آزادهیار از درد درمان ساختم
از ...
عشق عزیز عشق گرامی
پایان روزهای بد من
...از هر طرف محاصره در هیچم؛
دنیا حریف زجر ر...
▨ نام شعر: رواق
▨ شاعر: علیاکبر یاغیتبا...
از این بالا زمین قدِّ یه اَرزَن خُرد و ناچیزه
▨ شعر: ماندهام
جنگل ثمر نداشت تبر اختراع شد
شیطان خبر ند...
دو پنجاه اسب طوفان-گرده را از گریه پی کردم
<...تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است