• 6 سال پیش

  • 239

  • 16:58

داستان ممد شاه - احسان عبدی‌پور

DialogueBox | دیالوگ‌باکس
0
توضیحات

نام داستان: ممدشاه نویسنده و خوانش: احسان عبدی پور خلاصه داستان: همانطور كه در واتيكان، همانطور كه در الازهر همانطور كه بنارس، ما هم سربَندِ جدل هاي بي انتها، آرواره هامان ساب رفته بود ولي هنوز معلوم نكرده بوديم كه آيا خدا وجود دارد خودمان را جمع كنيم يا ندارد و همينطور لَش كه هستيم بمانيم و استمرارش دهيم. خدا توی دست هاي ما كه دوازده شانزده ساله بوديم و قرارگاهمان پشت انبار كانادادرای بود، يا ته ميگرفت، يا شِفته مي شد. سن و سال ايده آليست گری مان بود و هيچكی هيچكی را قانع نميكرد. تنظیم: كريم فائقيان ارادتمند، مهدی ستوده، دوم آبان ماه 1398


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads