میرزاده عشقی — اعتبار یک انسان به طول عمرش نیست؛ به عمق ایستادگیاش بر سر تحلیلهای صادقانهاش است
وقتی یک سیستم به جای پاسخگویی به گلوله متوسل میشه، یعنی در برابر منطق کلمات به بنبست رسیده.
سال ۱۳۰۳. پروژهی جمهوریخواهی راه افتاده بود. اکثر مطبوعات یا از ترس سکوت کرده بودند یا همراه موج شده بودند. میرزاده عشقی، مدیر روزنامهی قرن بیستم، نه. او با طنز گزنده و کاریکاتورهای تند، پوشالی بودن این جمهوری را افشا کرد. تحلیل شهربانی ساده بود: «قلم عشقی از نطقهای مدرس خطرناکتر است.» صبح ۱۲ تیر، دو مأمور به بهانهی آوردن نامه وارد خانهاش شدند. وقتی پشت کرد، از پشت شلیک کردند. ۳۱ ساله بود. هزاران نفر تشییعش کردند. روی کفنش نوشته بود: «ای مرگ... بیا که زندگی ما را کشت.»
در اپیزود پانزدهم کافئین، با مردی روبرو میشی که هزینهی تمامشدهی یک کلمه را با جانش پرداخت. دو درس که امروز توی بیزنس و زندگیت کار میکنن:
جمهوریهای قلابی زندگیت رو تایید نکن — وقتی جریانی غلط در بازار یا محیط کارت راه میافته، از ترس سکوت نکن. برندت با چاپلوسی ساخته نمیشه؛ با اون لحظهای ساخته میشه که به بهای از دست دادن موقعیت، بر سر حقیقت ایستادی.
تحلیل مستقل داشته باش — کلماتت رو جوری انتخاب نکن که به چکمهای برنخوره. تاریخ اسامی کسانی رو که برای امنیت سکوت کردند به یاد نمیسپاره.
الان توی مسیر حرفهایت، داری حقیقت رو معامله میکنی یا مثل عشقی، بر سر تحلیل صادقانهات میایستی؟
جواب رو توی اپیزود پانزدهم پیدا میکنی.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است