• 7 ساعت پیش

  • 2

  • 03:51

محمد زهری | به فردا

شعرهای کمونیستی ایران
0
توضیحات

▨ نام شعر: به فردا (به گلگشت جوانان)

▨ شاعر: محمد زهری

▨ با صدای: محمد زهری

▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

_________

به گل‌گشتِ جوانان ،

یادِ ما را زنده دارید، ای رفیقان !

که ما در ظلمتِ شب ،

زیرِ بالِ وحشیِ خفاشِ خون‌آشام ،

نشاندیم این نگینِ صبحِ روشن را ،

به رویِ پایهٔ انگشترِ فردا.


و خونِ ما

به سرخیِ گلِ لاله

به گرمیِ لبِ تب‌داِر بی‌دل

به پاکیِ تنِ بی‌رنگِِ ژاله

ریخت بر دیوارِ هر کوچه

و رنگی زد به خاکِ تشنهٔ هر کوه؛

و نقشی شد به فرشِ سنگیِ میدانِ هر شهری

و این است آن پرندِ نرمِ شنگرفی که می‌بافید

و این است آن گلِ آتش‌فروزِ شمعدانی

که در باغِ بزرگِ شهر می‌خندد

و این است آن لبِ لعلِ زنانی را که می‌خواهید

و پرپر می‌زند ارواحِ ما

اندر سرودِ عشرتِ جاویدتان؛

و عشق ماست لای برگ‌های هر کتابی را که می‌خوانید.


شما یاران نمی‌دانید

چه تب‌هایی تنِ رنجور ما را آب می‌کرد

چه لب‌هایی، به جایِ نقشِ خنده، داغ می‌شد

و چه امیدهایی در دلِ غرقآبِ خون، نابود می‌گردید .

ولی ما دیده‌ایم اندر نمای دورهٔ خود ،

حصارِ ساکتِ زندان ،

که در خود می‌فشارد نغمه‌های زندگانی را

{سرِ آزادِ مردان را فراز چوبه‌های دار}

و رنجی که اندرونِ کورهٔ خود می‌گدازد آهنِ تنها ،

تلسمِ پاسدارانِ فسون، هرگز نشد کارا

کسی از ما، نه پای از راه گردانید

و نه در راه دشمن گام زد .


و این صبحی که می‌خندد به روی بام‌هاتان

و این نوشی که می‌جوشد میانِ جام‌هاتان

گواهِ ماست، ای یاران !

گواه پایمردی‌های ما

گواه عزم ما

کز رزم‌ها

جانانه‌تر شد!

محمد زهری


با صدای
محمد زهری
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads