نام داستان: در ستایش بطالت
نویسنده و خوانش: احسان عبدی پور
فروشگاه غارت شده بود، سوغات چین به فیلادلفیا هم رسیده بود و اهالی حجابِ تمدن و نوع دوستی و این دست نُنُر بازی ها را زده بودند کنار و قفسه ها را صاف کرده بودند، انگار نه انگار که اقتصاد یکم بشر! نقل یک ویدیوعه ساده است! دو تا ویلونیست آمریکایی لای قفسه های خالی و غارت رفته یک فروشگاه بزرگ ایستاده بودند، در حالیکه جلیقه نجات تنشان بود، ویلونهایشان را از توی باکس درآوردند، کول گرفتند و یک دوئتی را شروع کردند. به نظرتان از میان همه ملودی های ساخته شده به دست بشر در تاریخ موسیقی، چه را برداشته اند و زدند؟! تایتانیک! به نظرتان کدام قسمتش را؟! دُرُست همان قسمتی که کشتی خورده است به صخره، دو نیم شده است، سرش تو آب است و لنگش هوا، همه دارند نعره و جیغ می زنند برای دمی بیشتر زنده ماندن و زندگی کردن، ولی تلاششان بیخود است و عن قریب همه چیز به ته اقیانوس بوسه خواهد زد! همین ویدیوی کوتاه شلخته، همین ارجاع کوتاه به بحران تایتانیک، تمام بی محلی های دو سه هفته اولم به حادثه را پس زد و یکهو انگار توی دلم زیر هیفده هیجده تا بشکه قیر را روشن کرده اند. حرفهای مستقیم زدن آنقدر ترسناک نیست که ارجاعات عاطفی یا تاریخی...
تنظیم: کریم فائقیان
پشتیبانی فنی: فیلمسازی سرزمین خورشید
عکس کاور: Diego Gennaro
اولین نفر کامنت بزار
خیابان های تهران دیگر امن نیست، تو همه جا را می...
نام داستان: رفیقهای مکزیکی
نویسنده و خوا...
من تو را برای باقی مانده عمرم میخواستم. بر...
نام داستان: حیات سیاسی یوسف رستم
نویسنده ...
برایم بخوان محمّد
میخواهم برگردم
ا...
ویژه نامه فرهاد مهراد
فرهاد مِ...
نام داستان: راجرز
نویسنده و خوانش: احسان ...
بگذار
آفتاب من
پيرهن ام...
نام داستان: ممدشاه
نویسنده و خوانش: احسان...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است