این افسانه شیرین ایرانی، داستان واقعی بسیاری از مدیران و کارآفرینان ایران مون هست که "جان و جوانی" خودشونو برای کسب و کارشون قربونی می کنن تا ایده هاشون از ذهن شون روی کاغذ بیاد و کاغذهاشونو تبدیل کنن به کاری که چندین نفر رو تو این روزها پای یک سفره می شونه تا سفره خونه هاشون رنگین تر بشه و کسب درآمد کنن
ایده این برنامه آموزشی، پژوهشی در دی ماه 1404 همزمان با اعتراضات مردم نسبت به وضعیت اقتصادی به ذهن مون رسید. روزها و شب هایی که حال مادر، وطن، خوب نبود و آلودگی هوا اونو به سرفه های وحشتناکی انداخته بود و این حال بد، باعث شده بود که تک تک مون حال مون خوب نباشه، هر کدوم مون به نوعی، ناراحت حال ایران خانم بودیم، اما حال صاحبین کسب و کار اصلا خوب نبود، حتی باید بگیم نیست. هر فردی از یک تیم کاری، کارگاه یا کارخونه می تونه یه روزی بذاره و بره اما ترک کردن محل کار و رفتن مدیر، کرکره پائین کشیدن و تعطیل کردن اون واحد صنفی هست. این یعنی مرگ اون کسب و کار و بی کار شدن چندین نفر آدم که به صورت مستقیم از اون کار پول شونو درمیاوردن و بیکاری صدها نفر دیگه که برای اون کسب و کار یا تامین کننده هستن یا مصرف کننده. این شد که تصمیم گرفتیم از ققنوس بگیم و ققنوسی جدید خلق کنیم.
اولین نفر کامنت بزار
محتوایی پیدا نشد
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است