داستان غمگین صابر بدلکار سابق سینما که بخاطر ماجرایی عاشقانه و قمار کارشو از دست داده و حالا موتورسوار دیوار مرگ توی شهربازی ارم شده اما این همه ماجرا نیست ، صابر که خودش رو توی روزمرگی غرق کرده نقطه ای اتفاق و حادثه ای سبب میشه که سودای انتقام توی سرش بیفته و تصمیم بگیره که حمام خون راه بندازه..
💀
پادکست دوم ما (رادیو کایاک) رو پیشنهاد میکنم به هیچ وجه از دست ندین🎵
🎧
برای حمایت و تماشای نسخه تصویری و اپیزودهای بیشتر ، به یوتیوب سرگیجه مراجعه کنید👇
اولین نفر کامنت بزار
داستان در مورد یه روز زمستانی و برفی تو...
داستان در مورد دختر جوانیست که با وجود ...
داستان در مورد بهرام نقاشی بخت برگشته ک...
داستان در مورد دو پسر بچه در مدرسه ای ق...
داستان در ادامه مجموعه درویش جنگیر و سل...
داستان در مورد سربازیه که شبی توی...
آل پاچینو هرجورش خوبه ، میخواد جوان مثل...
ماجرای کفن و دفن پیرزنی که بزرگ خاندان ...
داستان در صبح یک روز تعطیل پاییزی شروع ...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است