تا حالا شده حس کنی دیگه وقتشه رها کنی...
باید تصمیم بگیری چه چیزهایی رو زمین بگذاری و چه چیزهایی رو – هرچقدر هم سنگین – با خودت ببری!
عجیبه… همیشه آن چیزهایی که وزنشان از همه کمتره، سنگینی بیشتری دارن.
یک یادگاری، یک کتاب، یک صدا، یک خاطره…
در زندگی همه ما یک روزی هست که زمین زیر پامون سُر خورده، تکیهگاههامون افتادن، دنیا برامون تاریک شده، پای رفتن نداشتیم...
اما درست تو همین لحظههاست که میفهمیم «قدرت»
گاهی از خاطراتی میاد که نمیذارن بشکنیم،
از آدمهایی که دیگه کنارمون نیستن ولی هنوز راه رو برامون روشن میکنن،
و از عشقهایی که هیچوقت وزن واقعیشون رو نمیفهمیم…
تا وقتی که توی سختترین جاهای مسیر، ما رو جلو میبرن.
این اپیزود برای کسیه که حداقل یک بار
وسط بحران زندگی ایستاده
و با خودش گفته: «دیگه نمیتونم.»
اما بعد…
با همون پاهای زخمی، همون دل شکسته، همون چشمای پراز اشک
ادامه داده.
گاهی تنها کاری که باید بکنی اینه که یک قدم برداری.
حتی با پای برهنه...
اولین نفر کامنت بزار
دست دادن نمانده، جهان در سکوت خودش یک نشانه می...
بعضی وقتها آدم یه تصمیمهایی میگیره که خودش ه...
کتاب وحشی روایت واقعی از زندگی زنی ست که در میا...
کتاب وحشی/ داستان دختری که خودش را نجات داد
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است