داییم بازنشسته نیروی هوایی ارتشه و تو جنگ افتخارات زیادی داشته. بعضی وقتها داییم برای رضا از خاطراتش میگه. اینکه چه افرادی جونشونو کف دستشون گذاشتن و رفتن تا از خاک و ناموس این وطن دفاع کنن. هفته پیش برای یه مشورتی رفته بودم خونه داییم. راستش من زیاد با دایی احمدم مشورت میکنم، اونو بهعنوان کسی که خوب مشورت میده و دقیق مسائل رو میشکافه، قبول دارم. البته بعضی وقتها که قضیه خیلی خصوصی نیست، از خودم میپرسه و اگه ببینه مشکلی ندارم، اجازه میده رضا هم بیاد و تو جلسه بشینه. رضا 3 سال از من کوچیکتره. بالاخره ممکنه 3 سال دیگه دغدغههای من، برای او هم پیش بیاد. دفعه قبل درباره انتخاب رشته دانشگاه رفتم پیش داییم. بعد از بررسی و واکاوی رشتههای مختلف توسط داییم، گفتم دایی جان هرچی شما بگی قبوله. همون موقع رضا گفت: "اجازه هست من هم یه چیزی بگم؟"
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است