توضیحات
گمان نمیکنم تا وقتی همهچیز را برای خود حل کنم، روحم آرام بگیرد. نمیتوانم آنچه را احساس میکنم به زبان بیاورم. هر وقت میخواهم این کار را بکنم، بیشتر ناراحت و از خود خجل میشوم. اغلب به خودم میگویم: تو که هستی که بیهوده فکرت را در اندیشههای گوناگون خسته میکنی؟ پیش خود میاندیشم شاید همه اینها به خاطر آن است که آدم خودخواه و متکبری هستم. از خودم میپرسم: بهتر نبود من هم راهی را که دیگران رفتهاند، بروم و بگذارم هرچه بر سرم آمدنی است، بیاید؟ و آنوقت به یاد آن یارویی میافتم که یک ساعت پیش پر از شور زندگی بود و اکنون مرده افتاده است. چقدر ظالمانه و بیمعنی است! آدم بیاخیتار از خود میپرسد: این زندگی چیست؟ چه معنی دارد؟ آیا راستی از آن منظوری هست یا بودن آن، فقط معلول یک اشتباه کورکورانه تقدیر است؟
جزئیات
کارگردان:
نویسنده:
مترجم:
ناشر چاپی:
شابک:
سال انتشار: 5 سال پیش