sadegh_hezari

صادق هزاری

(5)

زمین

زمین

زمین زادگاه و مادر ماست . اما این سیاره را با انواع آلودگی ها آزرده ایم . کاش برای رفتن از زمین ، چاره ای یافت می شد . حتی برهوتی در سیاره ای دیگر تا از دیدن رنجهای این مادر ، رها شویم . ما قرنهاست که با زمین ، مهربان نیستیم .

2

7

3 سال پیش

مسافر

مسافر

می خواهم رهسپار شوم ... فردا کوله بارم را بر می دارم و به . . . . سفر فردای من به سوی سکوت و تخیل و ترانه و . . .

1

12

4 سال پیش

داستان ربابه

داستان ربابه

قصه ای از یک دختر روستایی که برای ادامه ی زندگی به شهر آمد و سپس در شهر ، عاشق شد . همان عشق ، زندگی و سرانجامش را به جایی نامعلوم کشاند و اکنون که سالها گذشته است ، کسی نمی داند که در قلب ربابه ، چه می گذرد؟

0

36

4 سال پیش

زادگاه

زادگاه

زادگاه من کوچه ای بود سرشار از بوی کودکی و هر حیاط ، جایگاه درختانی مهربان . . .

1

9

4 سال پیش

قرار عاشقی

قرار عاشقی

قرار ما باشد برای روزی دیگر برای فصلی دیگر و شاید برای سالی دیگر قرار ما باشد زیر درختی بلند و تنومند و پیر در صبحگاهی مه آلود و خنک در زیر شاخه هایی که پرنده ای بر آنها دیده نمی شود آنجا عاشق می شویم و دل می دهیم ...

1

14

4 سال پیش