eshghvanekbat
shenoto podcaster

تقدیم به شخصیت های داستانی با عشق و نکبت

خلاصه ی داستان ها

آلبوم‌ها (7)

نمازخانه کوچک من

نمازخانه کوچک من


هوشنگ گلشیری قطعا از بهترین نویسنده های ایرانی ست که می شناسم و کارهایش را خوانده ام. فضا و لحن و کلام خاص خودش را دارد . اما بیشترین چیزی که مرا جذب داستان هایش کرده است نثر فوق العاده جذابش است که انسان را با خود به درون داستان می کشا ...

4

43

10

2 سال پیش

چنین گذشت بر من

چنین گذشت بر من


ناتالیا گینزبورگ نویسنده ای ایتالیایی با نثری بسیار ساده و داستان ها و مقالاتی بسیار قوی. همین سادگی حرف هایش بود که اولین بار توجهم را جلب کرد. در مقالاتی که ازش سالهای پیش چاپ میشد . موضوعات اما متفاوت بودند در مورد نقاشی، خدا ، جنگ ، ...

0

10

11

2 سال پیش

کجا ممکن است پیدایش کنم ( خواب)

کجا ممکن است پیدایش کنم ( خواب)


در این سری از پادکست ها خلاصه ای از داستان های جالب و هیجان انگیزی که خوانده ام تعریف خواهم کرد. سعی کرده ام از نویسندگان بزرگ و تاثیر گذار استفاده کنم و حتی اگر نویسنده ی چندان معروف یا محبوبی نبوده باشد ٰبهترین داستانش را انتخاب کرد ...

3

11

8

2 سال پیش

تنهایی

تنهایی


داستان تنهایی نویسنده : زهرا سعیدزاده لباسهایش را عوض کرد. از خانه خارج شد. سوار تاکسی نشد. همین طوری راه رفت و راه رفت به سوپر مارکتی رسید و همانجا ایستاد. فکر کرد برای چی تا اینجا آمده؟ کمی بیشتر فکر کرد. یادش نیامد. سعی کرد به این ...

1

10

10

3 سال پیش

تگرگ

تگرگ


داستان تگرگ نویسنده: زهرا سعیدزاده ظرف‌ها که تمام شد، نگاهش به کف و دیواره‌ی چرب ظرفشویی افتاد. پس با همان اسکاچی که توی دستش بود محکم شروع به سابیدن آن کرد. یادش افتاد که او گفته بود: «بهت قول نمی‌دم. نمی‌خوام از همین اول بهت دروغ ب ...

0

12

12

3 سال پیش

مرد بدون چهره

مرد بدون چهره


سیرک وارد هر شهری که می‌شد، عنوان برنامه‌هایش را مطرح می‌کرد و مسلماً مردم با دیدن تیتر درشتی که همه‌جا به‌چشم می‌آمد، کمی بهت‌زده می‌شدند و دچار تردید برای رفتن یا نرفتن. اولین نوشته و یا آن تیتر بزرگ «مرد بدون چهره» بود و زیرش با حرو ...

0

9

19

3 سال پیش

آن سوی در...

آن سوی در...


پدر دیر کرده بود و من و مادر منتظرش بودیم. مادر اصرار کرد که من شام بخورم‌ ولی من قبول نکردم. می‌دانست که قبول نمی‌کنم. من همیشه عادت داشتم کنار پدر بنشینم. هر‌وقت هم که دیر می‌کرد با مادر منتظرش می‌شدم‌. سرم را روی پاهای مادر گذاشته ب ...

2

15

7

3 سال پیش