Mosafer
shenoto podcaster

مسافر

راستش اتفاق تازه‌ای نیست! فقط قرار شده این‌جا گاهی چیزکی را از رو بخوانم! از لا به لای کاغذ پاره‌های خودم و کتاب‌های دیگران. کمی حرفِ در حال سر ریز شدن است و بس! از این‌جا به بعدش حکایت گوش شماست!

آلبوم‌ها (22)

جبر اختیار

جبر اختیار


جبرِ اختیار شماره‌ی بیست و سوم ‌ (شهریور 99) ‌‌ ‌‌‌ ما چیز زیادی از این زندگی نمی‌خواستیم! ما فقط می‌خواستیم یک جایی بتوانیم پاهایمان را دراز کنیم و یک «آخیش» واقعی بگوییم! همین! اما مرز باریکی بود میان صبر و قناعت، می ...

0

22

3 هفته پیش

مسخ شدن در تشویش

مسخ شدن در تشویش


▫️شماره‌ی بیست و دوم | مسخ شدن در تشویش ‌ (مرداد 99) ‌‌ ‌‌‌ ‌‌▪️ما در جهان متفاوتی زندگی می‌کنیم. دور و ورمان پر است از نگرانی برای چیزهای مختلف. نگرانی برای خودمان و کارهای نکرده‌مان و دیگران و کارهای کرده‌شان که مثل قهرمانان تیران ...

0

36

1 ماه پیش

فردا در باد

فردا در باد


▫️شماره‌ی بیست و یکم | فردا در باد‌ ‌ ‌(تیر 99) ‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌▪️ما بلاتکلیف‌ترین نسل تاریخ بودیم. آن وقت‌ها که هنوز از جوانی نشانی در وجودمان بود، چه برنامه‌ها که برای جهان نداشتیم. بنا داشتیم از سر تقصیراتش بگذریم، نگاه نکنیم که یک عمر ...

0

16

2 ماه پیش

خنجر کند کلمات

خنجر کند کلمات


▫️شماره‌ی بیستم | خنجرِ کُندِ کلمات ‌ (خرداد 99) ‌ ‌‌ ‌‌▪️گفتن ندارد اما انگار کن همه فقط می‌گویند که عبور کنند. بروند سراغ جمله‌ی بعدی. هیچ تعهدی روی حرف‌ها نیست. هیچ. یعنی برای پا برجا بودن، به آن گیره های بند رخت بیشتر می‌شود اعت ...

0

18

3 ماه پیش

نگفتم اما...

نگفتم اما...


▫️شماره‌ی نوزدهم | نگفتم اما... ‌ (اردیبهشت 99) ‌ ‌ ▪️من هم مثل تو رازهایی دارم. بعضی‌شان خیلی نگفتنی‌اند. یعنی اگر سفره‌ی خالیِ این دل را باز کنم که همین چندتا راز را با هم لقمه بگیریم، شاید هم تو از بودنم سیر شوی و هم من از خودم. ...

2

37

4 ماه پیش

والس در اولین چهارراه

والس در اولین چهارراه


میگن این ویروس جوریه که کم‌کم ریه‌ها پر از اب میشن. میگن وقت مُردن، آدما توی خودشون غرق میشن... من اما ترجیح میدم همین‌جا وسط همین خیابون توی صدای موسیقی و زمزمه‌ی آدما غرق بشم.... راستش من تا قبل از این هیچ وقت اجازه نداشتم توی خیابونا ...

0

22

5 ماه پیش

سکوت بهار

سکوت بهار


▫️شماره‌ی هفدهم | سکوت بهار ‌ (فروردین 99) ‌ ‌ اینطور که نمی‌شود! من یا باید تقویم را باور کنم یا این زمهریر زندگی را! هی چشم تنگ می‌کنم، هی حواسم را جمع می‌کنم دورترها را نگاه می‌کنم خبری از بهار نیست! یا من یک مرگم شده یا هیچ چیز ...

0

31

5 ماه پیش

تا دوباره عید دیدنی شود

تا دوباره عید دیدنی شود


شماره‌ی پانزدهم | تا دوباره عید دیدنی شود اگر بنا باشد برایت سیاهه بنویسم که چه ها گذشت چشمت سیاهی خواهد رفت! خودت می دانی اما ببین اینکه مرگ پشت درِ خانه خوابیده باشد یک چیز است و اینکه زندگی دیگر اغوا کننده نباشد هزار چیز. حالا که ...

1

108

6 ماه پیش

شوم همچون لبخند حماقت

شوم همچون لبخند حماقت


شماره‌ی پانزدهم | سوگواران حماقت ما زندگی کردن را فدای زنده ماندن کردیم! مرز میان صبور ماندن و مجبور شدن را برداشتیم و لای خبرهای بد به انتظار آرامش نشستیم! ما آونگی شدیم میان شوخیِ دردناک روزگار و حماقت آنهایی که تنها چیزی که ب ...

0

25

6 ماه پیش

یادبودی برای بودن

یادبودی برای بودن


شماره‌ی چهاردهم | یادبودی برای بودن ما زندگی رو هر روز می‌کشیم که زنده بمونیم! ما اسیر درای بسته‌ای می‌شیم که برای بازکردنشون، دست به خیلی کارا میزنیم، عاقبتم پشت همون درای بسته از یاد زندگی میریم.... راستش رو بخوای این زندگی خی ...

0

28

6 ماه پیش