شلوارهای وصله دار

در حال بارگذاری پخش کننده ...

داستان شب

این مجموعه صوتی 2 بار پسندیده شده
یکی بود یکی نبود

شلوارهای وصله دار

غم و شادی با هم مسابقه داشتند. حیاط مدرسه غرق در خنده و گریه بود. شاگردی که از دالان مدرسه می گذشت ، لب و لوچه اش آویزان بود اما وقتی به حیاط می رسید موج شادی بچه ها محاصره اش می کرد و آن وقت او هم مثل بچه ها می خندید . ماجرا چه بود؟ آقای ناظم صدبار گفته بود کت و شلوار بپوشید اما کسی گوش نمی داد...

برچسب های این مجموعه صوتی


نظرات کاربران درباره این مجموعه صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.