غزل و تعبیر شماره 430
play_arrow

غزل و تعبیر شماره 430 این آلبوم بهادار می‌باشد

غزل و تعبیر شماره 430 این آلبوم بهادار می‌باشد

3 هفته پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow4
  • thumb_up 0
  • more_vert

غزل شماره 430: به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می علاج کی کنمت آخرالدواY الکی ذخيره‌ای بنه از رنگ و بوی فصل بهار که می‌رسند ز پی رهزنان بهمن و دی چو گل نقاب برافکند و مرغ زد هوهو منه ز دست پياله چه می‌کنی هی هی شکوه سلطنت و حسن کی ثباتی داد ز تخت جم سخنی مانده است و افسر کی خزينه داری ميراث خوارگان کفر است به قول مطرب و ساقی به فتوی دف و نی زمانه هيچ نبخشد که بازنستاند مجو ز سفله مروت که شيه لا شی نوشته‌اند بر ايوان جنه الماوی که هر که عشوه دنيی خريد وای به وی سخا نماند سخن طی کنم شراب کجاست بده به شادی روح و روان حاتم طی بخيل بوی خدا نشنود بيا حافظ پياله گير و کرم ورز و الضمان علی تعبیر غزل 430: روزهای عمر می گذرد، نه خوشی ها باقی خواهد ماند و نه سختی ها. به لذت های زودگذر دنیا دل نبندید که هیچ چیز دائمی نیست. برای آرزوهای غیرممکن وقت خود را هدر ندهید. به لطف و رحمت پروردگار ایمان داشته و به او توکل کنید. قناعت پیشه باشید و شک نکنید که هر اتفاقی که رخ دهد حتما حکمتی داشته و خیری در آن نهفته است.

: موسوی گرمارودی، ندا گلرنگی
…