غزل و تعبیر شماره 414
play_arrow

غزل و تعبیر شماره 414 این آلبوم بهادار می‌باشد

غزل و تعبیر شماره 414 این آلبوم بهادار می‌باشد

1 ماه پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow14
  • thumb_up 0
  • more_vert

غزل شاره 414: گلبن عيش می‌دمد ساقی گلعذار کو باد بهار می‌وزد باده خوشگوار کو هر گل نو ز گلرخی ياد همی‌کند ولی گوش سخن شنو کجا ديده اعتبار کو مجلس بزم عيش را غاليه مراد نيست ای دم صبح خوش نفس نافه زلف يار کو حسن فروشی گلم نيست تحمل ای صبا دست زدم به خون دل بهر خدا نگار کو شمع سحرگهی اگر لاف ز عارض تو زد خصم زبان دراز شد خنجر آبدار کو گفت مگر ز لعل من بوسه نداری آرزو مردم از اين هوس ولی قدرت و اختيار کو حافظ اگر چه در سخن خازن گنج حکمت است از غم روزگار دون طبع سخن گزار کو تعبیر غزل 414: نسبت به شرایطی که در آن قرار دارید شاکی هستید، عده ای توانایی و قدرت را از شما سلب کرده اند، سکوت را بشکنید و از حق خود دفاع کنید. فرد خیال پردازی هستید. مسائل عادی و پیش پا افتاده شما را ارضا نمی کند. برای رسیدن به اهدافی که در سر دارید باید با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کنید و موانع را پشت سر بگذارید.

: موسوی گرمارودی، ندا گلرنگی
…