غزل و تعبیر شماره 318
play_arrow

غزل و تعبیر شماره 318 این آلبوم بهادار می‌باشد

غزل و تعبیر شماره 318 این آلبوم بهادار می‌باشد

3 هفته پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow26
  • thumb_up 0
  • more_vert

غزل شماره 318: مرا می‌بينی و هر دم زيادت می‌کنی دردم تو را می‌بينم و ميلم زيادت می‌شود هر دم به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم نه راه است اين که بگذاری مرا بر خاک و بگريزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم فرورفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی دمار از من برآوردی نمی‌گويی برآوردم شبی دل را به تاريکی ز زلفت باز می‌جستم رخت می‌ديدم و جامی هلالی باز می‌خوردم کشيدم در برت ناگاه و شد در تاب گيسويت نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده چو گرمی از تو می‌بينم چه باک از خصم دم سردم تعبیر غزل 318: به دوستان وفادار و صمیمی خود توجه کنید و آن ها را فراموش نکنید. اگر دست نیاز به سوی شما دراز کردند به آن ها کمک کنید که در روزهای سختی به یاری شما خواهند شتافت. هوای خانواده خود را داشته باشید زیرا خانواده برای شما می ماند و بهترین یار شما در روزهای سخت هستند. با حضور خدا و دوستان شفیقی که دارید ترس و نگرانی را از دل خود بیرون کرده و به تلاش خود ادامه دهید تا به مراد دل برسید.

: موسوی گرمارودی، ایمان اسلام پناه
…