غزل و تعبیر شماره 314
play_arrow

غزل و تعبیر شماره 314 این آلبوم بهادار می‌باشد

غزل و تعبیر شماره 314 این آلبوم بهادار می‌باشد

3 هفته پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow8
  • thumb_up 0
  • more_vert

غزل شماره 314: دوش بيماری چشم تو ببرد از دستم ليکن از لطف لبت صورت جان می‌بستم عشق من با خط مشکين تو امروزی نيست ديرگاه است کز اين جام هلالی مستم از ثبات خودم اين نکته خوش آمد که به جور در سر کوی تو از پای طلب ننشستم عافيت چشم مدار از من ميخانه نشين که دم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است تا نگويی که چو عمرم به سر آمد رستم بعد از اينم چه غم از تير کج انداز حسود چون به محبوب کمان ابروی خود پيوستم بوسه بر درج عقيق تو حلال است مرا که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم صنمی لشکريم غارت دل کرد و برفت آه اگر عاطفت شاه نگيرد دستم رتبت دانش حافظ به فلک برشده بود کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم تعبیر غزل 314: انسانی هستید که به عهد و پیمان خود وفادار هستید و هیچ وقت زیر قول خود نمی زنید. هرگز از معشوق دست نمی کشید و به پای او نشسته اید. حسودان بددل ناامید شده اند و از رقیبان پیشی خواهید گرفت. انشالله به زودی بیمار شفا پیدا می کند، غم و غصه تمام می شود و به نیت قلبی خود خواهید رسید. نگران نباشید.

: موسوی گرمارودی، ایمان اسلام پناه
…