غزل و تعبیر شماره 271
play_arrow

غزل و تعبیر شماره 271 این آلبوم بهادار می‌باشد

غزل و تعبیر شماره 271 این آلبوم بهادار می‌باشد

4 هفته پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow14
  • thumb_up 0
  • more_vert

غزل شماره 271: دارم از زلف سياهش گله چندان که مپرس که چنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مپرس کس به اميد وفا ترک دل و دين مکناد که چنانم من از اين کرده پشيمان که مپرس به يکی جرعه که آزار کسش در پی نيست زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس زاهد از ما به سلامت بگذر کاين می لعل دل و دين می‌برد از دست بدان سان که مپرس گفت‌وگوهاست در اين راه که جان بگدازد هر کسی عربده‌ای اين که مبين آن که مپرس پارسايی و سلامت هوسم بود ولی شيوه‌ای می‌کند آن نرگس فتان که مپرس گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم گفت آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرس گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا حافظ اين قصه دراز است به قرآن که مپرس تعبیر غزل 271: کار شما شده گله و شکایت از بخت و اقبال و روزگار، از یکی از دوستان ناراحت هستید و به مراد دل نرسیده اید. اما این راهش نیست، بهتر است از خودبینی و کبر دوری کنید و واقعیت زندگی را قبول کنید تا این همه دچار اندوه نشوید. مدتی است کاری کرده اید که از آن پشیمان شده و قصد جبران دارید، دخالت بی جا در کار دیگران شما را دچار ندامت کرده، از دخالت های بی مورد دست بردارید و به جای آن سعی کنید به دیگران راهنمایی و مشورت برسانید.

: موسوی گرمارودی، الیاس گرجی
…