غزل و تعبیر شماره 237
play_arrow

غزل و تعبیر شماره 237 این آلبوم بهادار می‌باشد

غزل و تعبیر شماره 237 این آلبوم بهادار می‌باشد

4 هفته پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow6
  • thumb_up 0
  • more_vert

غزل شماره 237: نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آيد فغان که بخت من از خواب در نمی‌آيد صبا به چشم من انداخت خاکی از کويش که آب زندگيم در نظر نمی‌آيد قد بلند تو را تا به بر نمی‌گيرم درخت کام و مرادم به بر نمی‌آيد مگر به روی دلارای يار ما ور نی به هيچ وجه دگر کار بر نمی‌آيد مقيم زلف تو شد دل که خوش سوادی ديد وز آن غريب بلاکش خبر نمی‌آيد ز شست صدق گشادم هزار تير دعا ولی چه سود يکی کارگر نمی‌آيد بسم حکايت دل هست با نسيم سحر ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آيد در اين خيال به سر شد زمان عمر و هنوز بلای زلف سياهت به سر نمی‌آيد ز بس که شد دل حافظ رميده از همه کس کنون ز حلقه زلفت به در نمی‌آيد تعبیر غزل 237: مدتی است اوضاع و احوال خوبی ندارید و امید خود را کاملا از دست داده اید، به نظر می رسد همه چیز از دست رفته و رسیدن به مراد دل غیرممکن و نشدنی است. گمان می کنید دعا و التماس های شما به درگاه پروردگار تاثیری نداشته اما شک به دل خود راه ندهید و به خداوند توکل کنید که سرانجام اوضاع شما را سر و سامان خواهد داد و مشکلات حل می شوند و به مقصود خود خواهید رسید.

: موسوی گرمارودی، الیاس گرجی
…