غزل و تعبیر شماره 216
play_arrow

غزل و تعبیر شماره 216 این آلبوم بهادار می‌باشد

غزل و تعبیر شماره 216 این آلبوم بهادار می‌باشد

1 ماه پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow22
  • thumb_up 0
  • more_vert

غزل شماره 216: آن يار کز او خانه ما جای پری بود سر تا قدمش چون پری از عيب بری بود دل گفت فروکش کنم اين شهر به بويش بيچاره ندانست که يارش سفری بود تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد تا بود فلک شيوه او پرده دری بود منظور خردمند من آن ماه که او را با حسن ادب شيوه صاحب نظری بود از چنگ منش اختر بدمهر به دربرد آری چه کنم دولت دور قمری بود عذری بنه ای دل که تو درويشی و او را در مملکت حسن سر تاجوری بود اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرين افسوس که آن گنج روان رهگذری بود خود را بکش ای بلبل از اين رشک که گل را با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از يمن دعای شب و ورد سحری بود تعبیر غزل 216: مدتی است به بلایا و سختی ها مبتلا شده اید اما این روزها خیلی زود می گذرد و جای نگرانی نیست. احساس پشیمانی می کنید زیرا کارهای بیهوده ای انجام می دهید که بدون تعقل و دوراندیشی است. چرا فرصت ها را به راحتی از دست می دهید؟ وابسته مال دنیا نبودن خصلت پسندیده ای است اما شما بیش از حد ولخرجی می کنید و ارزش مالی که به زحمت به دست می آورید را نمی دانید. صبوری کنید که بیمار شفا پیدا می کند.

: موسوی گرمارودی، الیاس گرجی
…