غزل و تعبیر شماره 211
play_arrow

غزل و تعبیر شماره 211 این آلبوم بهادار می‌باشد

غزل و تعبیر شماره 211 این آلبوم بهادار می‌باشد

1 ماه پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow8
  • thumb_up 0
  • more_vert

غزل شماره 211: دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود رسم عاشق کشی و شيوه شهرآشوبی جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست و آتش چهره بدين کار برافروخته بود گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌ديدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود کفر زلفش ره دين می‌زد و آن سنگين دل در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود دل بسی خون به کف آورد ولی ديده بريخت الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود يار مفروش به دنيا که بسی سود نکرد آن که يوسف به زر ناسره بفروخته بود گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ يا رب اين قلب شناسی ز که آموخته بود تعبیر غزل 211: اگرچه به ظاهر دچار شکست و ضرر شده اید اما این شرایط دائمی نیست و دیر یا زود روزهای خوش فرا خواهد رسید. ناامیدی را کنار بگذارید و اعتماد به نفس خود را افزایش دهید. قدر دوستان صادق را بدانید و سعی کنید با مردم با صداقت و درستی رفتار کنید. برای حل مشکلاتی که در راه رسیدن به مقصود دارید از مشورت با بزرگان بهره گرفته و عجول نباشید.

: موسوی گرمارودی، الیاس گرجی
…