غزل و تعبیر شماره 128
play_arrow

غزل و تعبیر شماره 128 این آلبوم بهادار می‌باشد

غزل و تعبیر شماره 128 این آلبوم بهادار می‌باشد

1 ماه پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow19
  • thumb_up 0
  • more_vert

غزل شماره 128: نيست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار يار شود رختم از اين جا ببرد کو حريفی کش سرمست که پيش کرمش عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بينم آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد رهزن دهر نخفته‌ست مشو ايمن از او اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد در خيال اين همه لعبت به هوس می‌بازم بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد ترسم آن نرگس مستانه به يغما ببرد بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر سامری کيست که دست از يد بيضا ببرد جام مينايی می سد ره تنگ دليست منه از دست که سيل غمت از جا ببرد راه عشق ار چه کمينگاه کمانداران است هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه يار خانه از غير بپرداز و بهل تا ببرد تعبیر غزل 128: همواره چشم به کمک دیگران می دوزید و منتظر هستید تا با یاری آن ها در کارها موفق شوید. دچار سرگردانی شده اید اما بهتر است برای حل مشکلات و پیدا کردن راه درست از استعدادهای ذاتی خود بهره گیرید.به خداوند توکل کنید و از او یاری بجویید که در همه حال مراقب بندگان خویش می باشد. دلتنگی ها برطرف خواهد شد.

: موسوی گرمارودی، امیر رضایی
…