غزل و تعبیر شماره 121
play_arrow

غزل و تعبیر شماره 121 این آلبوم بهادار می‌باشد

غزل و تعبیر شماره 121 این آلبوم بهادار می‌باشد

4 هفته پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow4
  • thumb_up 0
  • more_vert

غزل شماره 121: هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنين دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد حريم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستين دارد دهان تنگ شيرينش مگر ملک سليمان است که نقش خاتم لعلش جهان زير نگين دارد لب لعل و خط مشکين چو آنش هست و اينش هست بنازم دلبر خود را که حسنش آن و اين دارد به خواری منگر ای منعم ضعيفان و نحيفان را که صدر مجلس عشرت گدای رهنشين دارد چو بر روی زمين باشی توانايی غنيمت دان که دوران ناتوانی‌ها بسی زير زمين دارد بلاگردان جان و تن دعای مستمندان است که بيند خير از آن خرمن که ننگ از خوشه چين دارد صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان که صد جمشيد و کيخسرو غلام کمترين دارد و گر گويد نمی‌خواهم چو حافظ عاشق مفلس بگوييدش که سلطانی گدايی همنشين دارد تعبیر غزل 121: کبر و غرور را کنار بگذارید و چشم حقارت به دیگران ندوزید تا زندگی سرشار از آرامش را تجربه کرده و تنی سالم داشته باشید. قدر همسرتان را بدانید که در دنیا نظیر ندارد! او را از عشق و مهر خود سیراب کنید. زندگی پستی و بلندی دارد، سختی و آسایش همیشه همسایه هم هستند، در برابر مشکلات صبر پیشه کنید. دور اندیش بوده و در کارهای خود عقل و منطق را فراموش نکنید. به دیگران مهر بورزید تا در لحظات سخت و مشکلات زندگی غمخوار داشته باشید.

: موسوی گرمارودی، امیر رضایی
…