غزل و تعبیر شماره 110
play_arrow

غزل و تعبیر شماره 110 این آلبوم بهادار می‌باشد

غزل و تعبیر شماره 110 این آلبوم بهادار می‌باشد

1 ماه پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow12
  • thumb_up 0
  • more_vert

غزل شماره 110: پيرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد از راه نظر مرغ دلم گشت هواگير ای ديده نگه کن که به دام که درافتاد دردا که از آن آهوی مشکين سيه چشم چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد از رهگذر خاک سر کوی شما بود هر نافه که در دست نسيم سحر افتاد مژگان تو تا تيغ جهان گير برآورد بس کشته دل زنده که بر يک دگر افتاد بس تجربه کرديم در اين دير مکافات با دردکشان هر که درافتاد برافتاد گر جان بدهد سنگ سيه لعل نگردد با طينت اصلی چه کند بدگهر افتاد حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود بس طرفه حريفيست کش اکنون به سر افتاد تعبیر غزل 110: از زیاده روی پرهیز کنید و حد و حدود هر چیز را در نظر گرفته و اعتدال داشته باشید. به تازگی مسئولیتی بر دوش شما نهاده شده که از توان و قدرت شما خارج است. برای دستیابی به مراد دل و سرمنزل مقصود باید صداقت پیشه کرده و از مکر و نیرنگ دوری کنید. حیله کردن در کار دیگران آخر و عاقبت خوبی ندارد و خودتان در دام خواهید افتاد.

: موسوی گرمارودی، امیر رضایی
…