غزل و تعبیر شماره 38
play_arrow

غزل و تعبیر شماره 38 این آلبوم بهادار می‌باشد

غزل و تعبیر شماره 38 این آلبوم بهادار می‌باشد

4 هفته پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow8
  • thumb_up 0
  • more_vert

غزل شماره 38: بی مهر رخت روز مرا نور نماندست وز عمر مرا جز شب ديجور نماندست هنگام وداع تو ز بس گريه که کردم دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست می‌رفت خيال تو ز چشم من و می‌گفت هيهات از اين گوشه که معمور نماندست وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت از دولت هجر تو کنون دور نماندست نزديک شد آن دم که رقيب تو بگويد دور از رخت اين خسته رنجور نماندست صبر است مرا چاره هجران تو ليکن چون صبر توان کرد که مقدور نماندست در هجر تو گر چشم مرا آب روان است گو خون جگر ريز که معذور نماندست حافظ ز غم از گريه نپرداخت به خنده ماتم زده را داعيه سور نماندست تعبیر غزل 38: دوری و دلتنگی یکی از عزیزان شما را بی تاب کرده و رنج می دهد، اما چاره ای جز تحمل این غم هجران نیست، به زودی فراق به پایان می رسد و او را خواهید دید. به امید وصال یار و رسیدن به مراد دل صبوری کرده و این روزهای سخت را بگذرانید. نذری دارید که باید هرچه زودتر ادا کنید. اسیر عشق های لحظه ای و زودگذر نشوید، شک نکنید کسانی که سریع به کسی دل می دهند خیلی راحت هم دل از معشوق برمی دارند، برای ازدواج بیشتر فکر کنید و از تصمیمات لحظه ای دوری کنید.

: موسوی گرمارودی، ندا گلرنگی
…