غزل و تعبیر شماره 17
play_arrow

غزل و تعبیر شماره 17 این آلبوم بهادار می‌باشد

غزل و تعبیر شماره 17 این آلبوم بهادار می‌باشد

1 ماه پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow14
  • thumb_up 0
  • more_vert

غزل شماره 17: سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در اين خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بين که ز بس آتش اشکم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت آشنايی نه غريب است که دلسوز من است چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه عقل مرا آتش ميخانه بسوخت چون پياله دلم از توبه که کردم بشکست همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی که نخفتيم شب و شمع به افسانه بسوخت تعبیر غزل 17: دل بسته هرکسی شدید و به هرکس وفا کردید بی وفایی و جفا دیدید. سینه از غم و اندوه لبریز شده و از کاری که کرده اید پشیمان هستید. اما باید غم را کنار گذاشته و دست از نکوهش خود بردارید تا اوضاع عوض شود. رویاپردازی و توقع بیش از حد و زندگی در وهم و خیال، شما را از پیشرفت بازخواهد داشت. به دنیای واقعی بازگشته و با به کار گرفتن عقل و اندیشه برای رسیدن به اهداف خود تلاش کنید. از داشته هایتان لذت ببرید و استوار و محکم به مسیرتان ادامه دهید. موفقیت با شما خواهد بود.

: موسوی گرمارودی، ندا گلرنگی
…