غزل و تعبیر شماره 14
play_arrow

غزل و تعبیر شماره 14 این آلبوم بهادار می‌باشد

غزل و تعبیر شماره 14 این آلبوم بهادار می‌باشد

1 ماه پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow10
  • thumb_up 0
  • more_vert

غزل شماره 14: گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر اين غريب گفت در دنبال دل ره گم کند مسکين غريب گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار خانه پروردی چه تاب آرد غم چندين غريب خفته بر سنجاب شاهی نازنينی را چه غم گر ز خار و خاره سازد بستر و بالين غريب ای که در زنجير زلفت جای چندين آشناست خوش فتاد آن خال مشکين بر رخ رنگين غريب می‌نمايد عکس می در رنگ روی مه وشت همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرين غريب بس غريب افتاده است آن مور خط گرد رخت گر چه نبود در نگارستان خط مشکين غريب گفتم ای شام غريبان طره شبرنگ تو در سحرگاهان حذر کن چون بنالد اين غريب گفت حافظ آشنايان در مقام حيرتند دور نبود گر نشيند خسته و مسکين غريب تعبیر غزل 14: خدا را همیشه در نظر داشته و شکرگزار او باشید. گاهی احساس تنهایی می کنید اما بدانید خداوند در همه حال همراه و حامی شما خواهد بود.آن چه برای خود می پسندید برای دیگران هم بخواهید. به زودی از سرگردانی نجات پیدا می کنید. دوستان دلسوز کمکتان می کنند و با مشورت با آن ها می توانید به مقصود خود برسید.صبر داشته باشید، به زودی به مقامی نائل می شوید که همه انگشت به دهان خواهند ماند

: موسوی گرمارودی، ندا گلرنگی
…