باغ آقا رحمان
play_arrow

باغ آقا رحمان این آلبوم بهادار می‌باشد

باغ آقا رحمان این آلبوم بهادار می‌باشد

4 روز پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow0
  • thumb_up 0
  • more_vert

بچه‌ها داخل محوطۀ باغ بازي مي‌کردند و بزرگ‌ترها نشسته بودند و از هر دري حرف مي‌زدند. ظهر جمعۀ مرداد بود و همه منتظر بودند پدربزرگ و مادربزرگ که نويد رفته دنبالشان برسند و سفرۀ ناهار پهن شود. شيشه‌هاي ماشين را با لنگ تميز کردم و آمدم کنار بقيه نشستم. همه گرسنه بودند؛ اما بايد به‌احترام پدربزرگ و مادربزرگ تا آمدنشان صبر مي‌کرديم. به فکر خوردن چيزي براي ته‌بندي بودم که علي‌رضا با يک سيني پر از بستني آمد، خنديد و گفت: «نويد زنگ زد و گفت توي ترافيک گير کرده و

: -
…