کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب ؛ مثنوی معنوی
play_arrow

کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب ؛ مثنوی معنوی این آلبوم بهادار می‌باشد

کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب ؛ مثنوی معنوی این آلبوم بهادار می‌باشد

10 ماه پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow49
  • thumb_up 0
  • more_vert

شخصی تشنه بر دیواری بلند نشسته بود و در بُنِ دیوار ، جویباری زلال روان بود . شخصِ تشنه خشت ها را یکان یکان بر می کند تا دیوار را که مانع وصول او به آب بود بردارد و کامِ تشنۀ خود را سیراب کند . او هر خشتی که برمی کند به درون آب می انداخت و از آوای دلنشین آب ، مسرور می شد . آب بدو نهیب زد که آخر از این کار چه فایده می بری . شخصِ تشنه گفت : دو فایده برم . نخست ، شنیدن آوای آب و دیگر آنکه هر خشتی که برکنم به آب نزدیکتر شوم . سالکینِ الی الله هم که بر دیوارِ طبیعتِ مادی خود نشسته اند . هر یک خود را به حق نزدیکتر بینند . _ مولانا در این حکایت کوتاه ، سالکی را تصور می کند که با فرو ریختن دیوار علائق جسمانی که همچون حجابی او را از شهود حق بازداشته به وجد می آید .

: پیمان رشادی
…