زندگی من استیون هاوکینگ ؛ معرفی کتاب
pause

زندگی من استیون هاوکینگ ؛ معرفی کتاب این آلبوم بهادار می‌باشد

زندگی من استیون هاوکینگ ؛ معرفی کتاب این آلبوم بهادار می‌باشد

1 سال پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow166
  • thumb_up 0
  • more_vert

کتاب زندگی من استیون هاوکینگ اثری اتوبیوگرافی به قلم این دانشمند برجسته است که با زبانی ساده شرح حال خود را از کودکی بیان می‌کند. در این کتاب شما با ابعاد شخصی زندگی این فیزیکدان بزرگ آشنا می‌شوید. استیون هاوکینگ (Stephen Hawking) نیاز به معرفی ندارد؛ همه او را می‌شناسند و بسیاری از کتاب‌هایش هم به فارسی ترجمه شده است. هاوکینگ چهره‌ای شناخته‌شده در حوزه‌ی کیهان‌شناسی و شناخت سرچشمه‌های آن محسوب می‌شود و به دلیل زندگی سخت و پرمشقتی که داشته دارای شهرت بسیاری است. هاوکینگ در اوج جوانی مبتلا به بیماری ALS یا خواب اندام شد؛ این بیماری به مرور سلول‌های عصبی را از میان می‌برد و این دقیقاً همان اتفاقی است که برای استیون رخ داد و او را بر روی ویلچر نشاند اما هیچ‌کدام از این مشکلات مانع از پیشرفت‌های علمی او نشد. او در کتاب زندگی من استیون هاوکینگ (My brief history) تلاش کرده تا حد ممکن به مخاطبش نزدیک شود و او را همچون محرم اسرارش فرض می­‌کند؛ بنابراین زبانی ساده دارد مانند آثار معروفش که آن‌ها نیز به خاطر داشتن همین زبان و ادبیات ساده مورد استقبال قرار گرفته‌اند. در سال 2014 نیز فیلمی بر اساس زندگی او با نام نظریه‌ی همه‌چیز ساخته شد که دستاوردهای علمی و دست و پنجه نرم کردن با بیماری محور اصلی داستان بود. این فیلم با اقتباس از خاطرات جین هاوکینگ همسر این دانشمند ساخته شده است و نام این کتاب سفر به نهایت: زندگی من با استیون است. نکوداشت‌های کتاب زندگی من استیون هاوکینگ: - پنجره ای رو به کیهان شخصی هاوکینگ. (Goodreads) - نگاهی روشنگرانه به زندگی و تکامل فکری هاوکینگ. (Barnes & Noble) - شفاف، صمیمی و خردمندانه. (Penguin Random House) در بخشی از کتاب زندگی من استیون هاوکینگ می‌خوانیم: در سال 1974، به عنوان عضو جامعه‌ی سلطنتی انتخاب شدم. انتخابات مایه شگفتی اعضای دانشکده‌ام شد؛ چون جوان بودم و تنها اندکی در تحقیقات دستیاری کرده بودم. ولی در عرض سه سال به درجه استادی ارتقاء پیدا کرده بودم. جین پس از انتخاب من افسرده شد. احساس می‌کرد به اهدافم رسیده‌ام و یعنی قرار است از این پس سیر نزولی را طی کنیم. هنگامی که دوستم، کیپ ترون، ما و تعدادی از دیگر افراد درگیر نسبیت عام را به مؤسسه‌ی فناوری کالیفرنیا دعوت کرد، افسردگی جین قدری بهتر شد. برای چهار سال، از یک ویلچر دستی و یک ماشین سه چرخه ی برقی که آبی رنگ بود استفاده می‌کردم، ماشین با سرعت محرکه ی اندکی حرکت می‌کرد. گاهی اوقات غیرقانونی مسافر هم می‌زدم. وقتی به کالیفرنیا رفتیم، در خانه‌ای مستعمراتی و متعلق به کالتچ نزدیک محوطه ی دانشگاه ساکن شدیم و در آن جا بود که برای اولین بار از یک ویلچر الکتریکی استفاده کردم. به من استقلال قابل توجهی می‌داد، بخصوص چون در ساختمان‌ها و پیاده‌روهای آمریکا برای معلولان دسترسی به مراتب بهتر از بریتانیاست. همچنین یکی از دانشجویان پژوهشی‌ام با ما زندگی می‌کرد. او در رفت و آمد و برخاستن از رختخواب و غذا خوردن کمک می‌کرد، در عوض من به وی تطبیق و توجه آکادمیک می‌دادم.

: پیمان رشادی
…