search
در آبهای سبز تابستان - فروغ فرخزاد
play_arrow

در آبهای سبز تابستان - فروغ فرخزاد این آلبوم بهادار می‌باشد

در آبهای سبز تابستان - فروغ فرخزاد این آلبوم بهادار می‌باشد

5 سال پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow68
  • thumb_up 3
  • more_vert

تنهاتر از یک برگ با بار شادیهای مهجورم در آبهای سبز تابستان آرام می رانم تا سرزمین مرگ تا ساحل غمهای پاییزی در سایه ای خود را رها کردم در سایهء بی اعتبار عشق در سایهء فرّار خوشبختی در سایهء نا پایداریها شبها که می چرخد نسیمی گیج در آسمان کوته دلتنگ شبها که می پیچد مهی خونین در کوچه های آبی رگها شبها که تنهاییم با رعشه های روحمان، تنها در ضربه های نبض می جوشد احساس هستی، هستی بیمار «در انتظار دره ها رازیست» این را به روی قله های کوه بر سنگهای سهمگین کندند آنها که در خط سقوط خویش یک شب سکوت کوهساران را از التماسی تلخ آکندند «در اضطراب دستهای پر، آرامش دستان خالی نیست خاموشی ویرانه ها زیباست» این را زنی در آبها می خواند در آبهای سبز تابستان گویی که در ویرانه ها می زیست ما یکدگر را با نفسهامان آلوده می سازیم آلودهء تقوای خوشبختی ما از صدای باد می ترسیم ما از نفوذ سایه های شک در باغهای بوسه هامان رنگ می بازیم ما در تمام میهمانی های قصر نور از وحشت آوار می لرزیم اکنون تو اینجایی گسترده چون عطر اقاقی ها در کوچه های صبح بر سینه ام سنگین در دستهایم داغ در گیسوانم رفته از خود، سوخته، مدهوش اکنون تو اینجایی چیزی وسیع و تیره و انبوه چیزی مشوش چون صدای دوردست روز بر مردمک های پریشانم می چرخد و می گسترد خود را شاید مرا از چشمه می گیرند شاید مرا از شاخه می چینند شاید مرا مثل دری بر لحظه های بعد می بندند شاید... دیگر نمی بینم ما بر زمینی هرزه روییدیم ما بر زمینی هرزه می باریم ما «هیچ» را در راهها دیدیم بر اسب زرد بالدار خویش چون پادشاهی راه می پیمود افسوس، ما خوشبخت و آرامیم افسوس ما دلتنگ و خاموشیم خوشبخت، زیرا دوست می داریم دلتنگ، زیرا عشق نفرینیست

: -
…