رادیو وستروس

قست چهارم فصل پنجم: آخرین استارک‌ها

با صدای کوروش غفاری، پوریا آریایی، نگین رضاپور، محدثه شبیری

انتشار 2 هفته پیش

گروه پادکست‌های کمدی و سرگرمی

30866 بازدید

1 پسندیده شده

رایگان

رادیو وستروس

قست چهارم فصل پنجم: آخرین استارک‌ها

با صدای کوروش غفاری، پوریا آریایی، نگین رضاپور، محدثه شبیری

انتشار 2 هفته پیش

گروه پادکست‌های کمدی و سرگرمی

1 پسندیده شده

رادیو وستروس

قست چهارم فصل پنجم: آخرین استارک‌ها

با صدای کوروش غفاری، پوریا آریایی، نگین رضاپور، محدثه شبیری

انتشار 2 هفته پیش

گروه پادکست‌های کمدی و سرگرمی

1 پسندیده شده

رادیو وستروس

قست چهارم فصل پنجم: آخرین استارک‌ها

با صدای کوروش غفاری، پوریا آریایی، نگین رضاپور، محدثه شبیری

انتشار 2 هفته پیش

گروه پادکست‌های کمدی و سرگرمی

1 پسندیده شده

توضیحات

درود به شما شنوندگان عزیز پادکست رادیو وستروس
با قسمت شماره 4 از فصل پنجم رادیو وستروس در خدمت شما هستیم، در این قسمت به تحلیل نکته به نکته قسمت چهارم سریال پرداختیم و نکات ریز و درشت اون رو برای شما روشن کردیم. اگر نظری یا پیشنهادی دارید برای ما بذارید.
امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید.


تگ‌های مرتبط

تبلیغات

آلبوم

ردیف عنوان مدت زمان قیمت
1 قست چهارم فصل پنجم: آخرین استارک‌ها 2:24:04 رایگان پخش

نظرات

Clara Kimiaee

با سلام. من با صحبت های این کاربر مهمان گرامی موافق هستم و میخوام به چند نکته دیگه هم در رابطه با حرف های ایشون اشاره کنم. اول اینکه باید بگم یکی از بزرگترین خلاقیت های نویسنده قرار دادن نشانه ها توی داستانش هست که بیننده باید اونهارو درک کنه ولی طوری اونها رو قرار داده که تازه وقتی به اتمام داستان میرسی میفهمی که باید از اول داستان رو بخونی یا ببینی. و این نشانه ها از همون اپیزود اول توی داستان قرار دارن. برای مثال دایرولفی که یه شاخ گوزن توی گلوش فرو رفته و هم دایرولف و هم گوزن مرده ان که در اصل نشانه ای از کشته شدن ادارد و رابرت هست. حتی مشکل روحی یا درونی دینریس رو هم قابل پیش بینی نشون داده در اونجا که برادرش توسط دروگو کشته میشه و اون در اوج معصومیتش بدون کمترین احساسی کشته شدن برادرش رو تماشا میکنه. و حتی در مورد جیمی که دوست عزیزمون گفتن قابل پیش بینی نبود اما تو یکی از قسمتهاش که الان دقیقا بخاطر نمیارم کدوم قسمت یا فصلش بود که بران و جیمی با هم بودن و بران ازش پرسید دوست داری چه جوری بمیری و جیمی بهش گفت تو بغل زنی که عاشقشم. که البته با نشانه های دیگه ای که در جاهای دیگه قرار داده بود من برداشت دیگه ای از مرگشون داشتم. ولی اینکه این دو با هم میمیرن از همون ابتدا بهش اشاره کرده بود جایی که سرسی به ادارد میگه ما یه رحم رو با هم شریک بودیم. با هم به این دنیا اومدیم و با هم زندگی میکنیم. که در واقع یعنی با هم میمیریم. در مورد دیوانگی دنی هم باید به حرف های دوست عزیزمون یک نکته دیگه رو اضافه کنم که علاوه بر احساس تنهایی و دوست نداشته شدن از طرف همه و همونطور که به حان میگه من فقط اینجا ترس رو احساس میکنم وقتی هست که ناقوس ها به صدا در میان و اون داره قصر رو نگاه میکنه. قصری که تارگرین ها اون رو ساخته بودن و متعلق به خاندان اون بود که هیچکدومشون باقی نمونده بودن. از اونجا به بعد همه کارهای دینریس انتقام شخصی بود. نکته در اینجاست که به احتمال زیاد پایان کتاب هم باید به همین صورت باشه ولی با جزییات بیشتری که از نظر خواننده قابل قبول تر باشه و البته نوشته خود جرج مارتین با دیالوگ های بینظیرش باشه. چون کل داستان آهنگی ازرآتش و یخ هست دو نیروی عظیمی که قدرتهاشون برابر هستن و هردو شون میتونن مخرب و فاجعه آور باشن. در قسمت سوم نیروی مخرب یخ رو نشون داد و نابودیش رو و توی قسمت پنچم نیروی مخرب آتش رو که احتمالا در قسمت پایانی باید اونهم سر جای خودش قرار بگیره و یه میانه ای این وسط بوجود بیاد.

کاربر مهمان

سلام با تشکر شما بابت ارائه پادکست و سایت و کانال خوبتون به عنوان یک دوستدار چند نکته می خواستم به شما و کوروش یاد آور بشم اول موضعم رو مشخص کنم : این فصل فصل خوبی نبود اما قسمت پنج و تا حدودی قسمت دو قسمت خوبی بودند همانطور که خودتون گفتید از نظر کارگردانی و تدوین و موسیقی و .... خوب بود ولی از نظر داستان باگ داشت و به سه باگ رو اشاره کردید که می خوام این سه باگتون رو نقد کنم!! 1- همچیز قابل پیشبینی بود! 2- چرا تریون دیگه باهوش نیست 3- روند دیوانه شدن دنریس درست و کامل نبود و به تماشاچی نشان نداد! حالابه من نظر رو می دم امیدوارم مثمر ثمر باشه 1- اینکه همچیز قابل پیشبینی بود واقعا باگ نیست تا سالها در مورد پدر و مادر جان پیشبینی کردند و درست در امد!! این واقعا می شه باگ!؟ اینکه شما پیشبینی کردید نشان بد بودن این قسمت نیست بلکه نشانه هوش خوب شما است واقعا هیچ وقت قابل پیشبینی بودن نشان بد بودن نیست، بلکه در بسیار از مواقع چگونگی وقوع مهمتر از واقعه است! حالا شاید دیوانه شدن دنریس چگونه بود! که توی مورد 3 توضیح می دم!!! پس قابل پیشبینی بودن هرگز نشان بد بودن این قسمت یا هر قسمت یا هر فیلم دیگری نیست. 2- فرض کنیم با صدای ناقوس ها جنگ تموم می شد و دنریس همه جا رو به آتش نمی کشید این نشان می ده که تریون چقدر باهوش بود رفت و جیمی آزاد کرد و اون کسی بود که ناقوس زد (با اینکه نشان نداد) نقشه تریون بسیار خوب از آب در می یومد و ... (اینکه نشان نداد چه کسی ناقوس زد به نظرم ضعف بود و این نوع کات زدن ها به سریال ضربه زد ولی نقشه تریون بی نقص بود) 3- اما مهمترین سوال : چگونه دنریس دیوانه شد و چرا نشان نداد؟ به این وقایع نگاهی بیاندازیم -پدرش پادشاه دیوانه است ! -ما توی فصل قبل کشتن تارلی ها دیدم -سانسا به مشکلات دنریس اشاره می کنه -تریون اشاره می کته - از همه مهمتر سم تارلی می گه این مشکل داره و لایق نیست - واریس به ما می گه (همه دارند به ما می گن) -دنریس به جان می گه من ترس رو انتخاب می کنم یعنی بین عشق و ترس که دو -مولفه برای یک حاکم که بتونه حکومت کنه دنریس ترس رو انتخاب می کنه چرا چون دیگه کسی نیست که دوستش داشته باشه حتی جان - جوراه که عاشقش بود و مرده -میساندی که دوستش داشت و مرده -دو اژدهایانش مردند -توی جشن همه دوره جان رو گرفتن و کسی از دور دنریس نیست نه اینکه ازش تشکر نکنن بلکه کسی دوستش نداره + وقتی آدم های جدید دوستت ندارند و تمام کسانی که دوستت داشتن الان مردن یا دیگه دوستت ندارند و جان هم پسش زد و .... حالا اون ژن دیوانگی بالا می یاد و تو رو تبدیل می کنه به یه دیوانه .... از قبل دیوانه شده بود و الان بروز کرد ما تا دیوانه کار دیوانگی نکنه نمی فهمیم که دیوانه است ولی با اون کار می فهمیم دیوانه است در حالی که قبلش دیوانه بوده و ما نفهمیدم! + حالا بگم نقاط خوب این قسمت چی بود که دوباره بازگشت به بخش خوبش و اصل گات داشت 1- توی سیاست یه روز از یکی متنفری یه روز عاشقش می شی توی سریال این اتفاق چندین بار افتاده که نقش مثبت و منفی عوض شده و اینجا این اتفاق رخ داد ما دلمون برای سرسی سوخت و از دنریس و کارهاش متنفر شدیم این یعنی سیاست یعنی بازی تاج و تخت یعنی بازگشت به اصل قصه 2- مرگ هاند و مانتین و اون مبارزه ای که بالاخره رخ داد (پیشبینی هم می شد و اگر رخ نمی داد همه شاکی بودیم) 3- مرگ سرسی و جیمی در آغوش هم که بسیار عالی بود (پیشبینی هم نمی شد کرد!!!) 4- هاند به آریا می گه دیگه انتقام کافیه و برو ... این نقش مهمی در ساختن شخصیت جدید آریا داره که به نظرم جزو بهترین بخش های این قسمت بود! 5- جان دیگه تکلیفش با خودش مشخص شد! 6- سکانس پایانی که بسیار خوب بود یعنی خرابی ها رو آریا دید و باید می امد و می فهمید چه اتفاقی رخ داده و اون اسب که اومد پیش آریای کله اسبی خیلی پر نماد و پر استعاره بود. + یک دلیل روانشناسانه که ما واقعا داریم موضع می گیرم که خودم هم جزوشون هستم انتظار دو سال در پخش سریال بود که توقع ها رو بالا برد و این باعث شد از خود سریال دور بشیم و به حاشیه و تئوری و ... بپردازیم کتاب هم مزید بر علت شد + ببخشید پر حرفی کردم هرکسی سلیقه خودشو دار و کسی که به شما می گه برو و فیلم هندی ببین اصلا دنبال فیلم و سریال نیست فقط می خواد حال گیری کنه امیدوارم از من نرجیده باشید و حرفم تاثیر گذار بوده باشه با تشکر

Clara Kimiaee

کتاب صوتی فارسی بازی تاج و تخت رو میتونید از ابتدا اینجا دنبال کنید https://t.me/gameofthronesaudio

Clara Kimiaee

داستان هر دایروولف نشانه ای از سرنوشت صاحبش هست. مثلا لیدی با کشته شدنش نشون دهنده کشته شدن معصومیت سانسا بود. خداحافظی آریا با نایمریا هم نشانه ای از خداحافظیش با شخصیتش بود و غیره. جان هم سرزمینی رو که بهش تعلق داشت یعنی شمال رو پشت سر گذاشت ولی باهاش خداحافظی نکرد. میبخشید که نظراتم رو یکجا نمینویسم در حال گوش دادن مینویسم.

Clara Kimiaee

در مورد برین باید بگم که به نظر من جیمی برای کشتن سرسی برین رو ترک کرد.. نه برای رسیدن به عشق سرسی

Clara Kimiaee

اگر اطلاع داشته باشید این فصل نوشته جرج مارتین نیست و سازندگان این فصل رو با توجه به صحبت هایی که شش یا هفت سال پیش در مورد پایانش با جرج مارتین داشتن ساختن. جرج مارتین هنوز کتاب هشتم و نهمش رو تموم نکرده و از نظر ایشون این سریال به 5 فصل دیگه نیاز داره. ولی سازندگان از ابتدا گفته بودن که فقط 7 فصل میسازیم. چرچ مارتین خودش هم هنوز نمیدونه که سریال رو چه چوری پایان دادن.

*Vergil*

جالبه... شما اطلاعاتتون توی زمینه ی کاری خودتون هم کامل نیست. اونوقت شروع میکنید در مورد دنیای واکینگ دد هم صحبت میکنید... پیشنهاد میکنم در مورد چیزایی که نمیدونید صحبت نکنید. یا حداقل اول یخورده تحقیق کنید. (من هم فن واکینگ ددم، هم فن گات. واضحه دیگه... وقت خودم رو گذاشتم که یه پادکست خوب از قسمت چهار فصل آخر گوش بدم پس قطعا فن گاتم هستم. پس خواهشا نگید که واکنش فن واکینگ دد این بوده) به ترتیب چیزایی که گفتید میگم: 1. طرفدارای واکینگ دد: پررو، قورباغه. 2. فاکینگ دد... 3. دو فصلشو دیدم انقد مسخره بود دیگه ندیدم. 4. گات، مسی. واکینگ دد، ابراهیم تهامی. 5. در مورد وایکینگاست... 6. یه شهری مردمش زامبی شدن. 7. مسخره بازیه. 8. هر فصلش 24 اپیزود داره... (پوریا جان فصل اول 6، فصل دوم 13، باقی فصلا 16 اپیزودن). 9. چه مزخرفیه... 10. سریال خوبی بوده، به خصوص دو فصل اولش (گفته ی کوروش جان، کسی که گفت دو فصلشو فقط دیدم، شماره ی 3). 11. نمیخواد وارد بحث بشید شما (یعنی فنای واکینگ دد در مورد گات نظر ندن. کاری که الان برعکسش داره اتفاق میافته). 12. به کار بردن "آب بندی" چندین بار. 13. گات براساس کتابه، واکینگ دد چیه؟ خود نویسنده هاش چی کار کردن؟ (واکینگ دد براساس سری کمیک بوکای خودشه) 14. واللکر... نمیدونم هم چی هست... خیلی بیشتر میتونم در مورد این قسمتتون حرف بزنم ولی مهم نیست. فقط: *امیدوارم یاد بگیریم یخورده حرفه ای تر کار کنیم* ولی مرسی از تلاشهاتون به هر حال.

  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران در وب سایت منتشر خواهد شد.