پادکست بُن بسط
shenoto.com

پادکست بُن بسط

0

61

1 سال پیش

توضیحات

نیمکت تو ایستگاه داغ بود اون شب چله زمستونی؛ سفید سرد بودا؛ سیلی میزد سوز تو صورتمون؛ از بی ماشینی برف کفن پوش کرده بود تن چهارراهو؛ با نوک انگشتش کف دستم کروکی میکشید عشقُ آروم؛ وسط نگام نکردناش گفت: "تو آرزوت چیه؟". گفتم :"آرزوی تو آرزوی منم هست." . انگشت کوچیکمو گرفت تو مشتش؛ قاطی لب خندش گفت :"نمیشه که!!" ؛ گفتم: "چرا؟؟!" ؛ دکتر، مردمکم گردون شده بود به آفتاب نگاش...یدفه طلوع کرد بالاخره رو چشمام. گفت: " مگه میشه آدم خودش آرزوی خودش باشه؟؟!"....نمیدونم دکتر..من عوض شدم ؛ یا آرزوهاش!!

برچسب ها:

# عشق - درمان

گویندگان:

علیرضا چکاد

تاریخ انتشار:

1 سال پیش

Shenoto Plus

قسمت‌ها

1

پادکست بُن بسط


61
0
00:07:45
shenoto album comment

نظرات

نظری ثبت نشده است

برای ارسال نظر ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید.