داستان شب

کلبه‌ای در مزرعه برفی

با صدای علیرضا عباسی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

620 بازدید

1 پسندیده شده

رایگان

داستان شب

کلبه‌ای در مزرعه برفی

با صدای علیرضا عباسی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

1 پسندیده شده

داستان شب

کلبه‌ای در مزرعه برفی

با صدای علیرضا عباسی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

1 پسندیده شده

داستان شب

کلبه‌ای در مزرعه برفی

با صدای علیرضا عباسی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

1 پسندیده شده

توضیحات

چمدانش را می بست. بدون اینکه غرغرهای زنش را بشنود که : "می خوای کجا بری مرد؟ مگه به سرت زده ؟! "
سال ها پیش نیز به فکر رفتن افتاده بود. اما ترسیده بود . ترسیده بود خیلی چیزها را از دست بدهد. مثلا خانه ، زن و پسرش را که دیگر برای خودش مردی شده و رفته بود سراغ زندگی خودش . حالا دیگر نمی ترسید. احساس می کرد اگر به راه نیفتد ممکن است دیر شود . شاید هم اصلا دیر شده بود که آن روز صبح وقتی از خواب بیدار شد ناگهان هوای رفتن کرد ...

لینک شبکه های اجتماعی

https://t.me/dastaneshab


تگ‌های مرتبط

تبلیغات

آلبوم

ردیف عنوان مدت زمان قیمت
1 كلبه‌اى در مزرعه برفى 08:07 رایگان پخش

نظرات

  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران در وب سایت منتشر خواهد شد.