داستان شب

منوچهر مدق به روایت همسر شهید

با صدای سمیرا نعمت الهی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

947 بازدید

0 پسندیده شده

رایگان

داستان شب

منوچهر مدق به روایت همسر شهید

با صدای سمیرا نعمت الهی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

0 پسندیده شده

داستان شب

منوچهر مدق به روایت همسر شهید

با صدای سمیرا نعمت الهی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

0 پسندیده شده

داستان شب

منوچهر مدق به روایت همسر شهید

با صدای سمیرا نعمت الهی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

0 پسندیده شده

توضیحات

منوچهر آمد. با یک سبد بزرگ گل کوکب لیمویی. از بس گریه کرده بود، چشم هاش خون افتاده بود. تا فرشته را دید دوباره اشک هاش ریخت. گفت فکر نمی کردم زنده ببینمت. از خودم متنفر شده بودم.علی را بغل گرفت و چشم هایش را بوسید. همان شکلی بود که توی خواب دیده بودش. پسری با چشم های مشکی درشت و مژه های بلند...
داستان "منوچهر مدق به روایت همسر شهید"
از مجموعه داستان "اینک شوکران"
نویسنده : مریم برادران
خوانش : سمیرا نعمت الهی

لینک شبکه های اجتماعی

https://t.me/dastaneshab


تگ‌های مرتبط

تبلیغات

آلبوم

ردیف عنوان مدت زمان قیمت
1 منوچهر مدق به روایت همسر شهید 12:11 رایگان پخش

نظرات

  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران در وب سایت منتشر خواهد شد.