یک شاخه
play_arrow

یک شاخه این آلبوم بهادار می‌باشد

یک شاخه این آلبوم بهادار می‌باشد

3 سال پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow4,594
  • thumb_up 1
  • more_vert

وقتی حاج عباس ما را به حیاط ننه زلیخا آورد، تعجب کردیم. پدر، زیر سایه درخت گردو، خشکش زده بود. حاج عباس گفت :"تا دونه آخرشو بریز." پدر به ایوان ننه زلیخا نگاه کرد. پیرزن قوز کرده تو ایوان نشسته بود. پدر گفت : "چه وقت اینو فروخت؟" حاج عباس گفت : " هفته پیش."... داستان "یک شاخه" نویسنده : حسن اصغری خوانش : فاطمه کریمیان

: فاطمه کریمیان
…