داستان شب

آژانس شب

با صدای نیما بانک

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

495 بازدید

0 پسندیده شده

رایگان

داستان شب

آژانس شب

با صدای نیما بانک

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

0 پسندیده شده

داستان شب

آژانس شب

با صدای نیما بانک

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

0 پسندیده شده

داستان شب

آژانس شب

با صدای نیما بانک

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

0 پسندیده شده

توضیحات

مردی با موهای رو به سفیدی سوار اتوبوس شد. با دیدن افتخار خانم پشت فرمون تعجب کرد و پرسید، خانم راننده من یه سوال دارم از خدمتتون .
خواهش می کنم . بفرمایید.
اگه چرخ اتوبوس شما پنچر شه، شما، یعنی به عنوان یه زن می تونین لاستیک پنچر رو عوض کنین؟
نه می گم پنچر گیر بیاد عوض کنه.
مرد مسافر که منتظر این پاسخ بود، سریع گفت: شما که نمی تونین چرخ پنچر رو عوض کنین چرا پشت فرمون اتوبوس نشستین؟ ...
داستان "آژانس شب"
نویسنده : فاروق مظلومی
بر اساس قصه ای از افتخار فاتحی
خوانش : نیما بانک

لینک شبکه های اجتماعی

https://t.me/dastaneshab


تگ‌های مرتبط

تبلیغات

آلبوم

ردیف عنوان مدت زمان قیمت
1 آژانس شب 09:55 رایگان پخش

نظرات

  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران در وب سایت منتشر خواهد شد.