مرا صدا کن

در حال بارگذاری پخش کننده ...

داستان شب

این کتاب صوتی 0 بار پسندیده شده
اول اینجا تو آسایشگاه به من می گن حصیر بباف ، نقاشی کن، خط بنویس اما من به کی بگم مادرزاد غواصم . بابام هم غواص بود. بابای بابام . اون هم بابای بابای باباش و بازم بابای باباش. همگی غواص بودند. بچه که بودم وقتی به بابام گفتم من رو کی می بری دریا ؟ بهم نگاه کرد و گفت : بِچه هر موقع قدت اندازه مو شد می بِرومت دِریا. منم بهش نگاه کردم و بی اعتنای نگاه من می رفت که بره دریا...

داستان "مرا صدا کن . . ."

نویسنده و خوانش : محمدامین چیت گران

برچسب های این کتاب صوتی


نظرات کاربران درباره این کتاب صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.