داستان شب

درد مشترک

با صدای سحر ببران

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

625 بازدید

3 پسندیده شده

رایگان

داستان شب

درد مشترک

با صدای سحر ببران

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

3 پسندیده شده

داستان شب

درد مشترک

با صدای سحر ببران

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

3 پسندیده شده

داستان شب

درد مشترک

با صدای سحر ببران

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

3 پسندیده شده

توضیحات

امروز فهمیدم که رفته ای . درست بعد از دوسال و چهار ماه و دو روز . انگار یک نفر همه دنیا رو بلند کرد و کوبیدش توی سر من. درست روی همین موهای کوتاه پسرانه ام که همین یک هفته پیش بابت هایلایت شرابی شان درست و حسابی پیاده شدم. امروز جلوی در مجتمع که رسیدم غروب بود. باران بیست و نه اسفند می ریخت روی تمام خیابان ها . می دوید روی جوب ها و حتی از روی کلفتی سوئی شرت سفید من هم رد شده بود و می فهمیدم که دست می کشد روی تنم. تو تا همین امروز نرفته بودی...
داستان " درد مشترک"
نویسنده و خوانش : سحر ببران

لینک شبکه های اجتماعی

https://t.me/dastaneshab


تگ‌های مرتبط

تبلیغات

آلبوم

ردیف عنوان مدت زمان قیمت
1 درد مشترک 19:49 رایگان پخش

نظرات

  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران در وب سایت منتشر خواهد شد.