داستان شب

مردی که برنگشت

با صدای نوشین فراحمدی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

641 بازدید

2 پسندیده شده

رایگان

داستان شب

مردی که برنگشت

با صدای نوشین فراحمدی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

2 پسندیده شده

داستان شب

مردی که برنگشت

با صدای نوشین فراحمدی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

2 پسندیده شده

داستان شب

مردی که برنگشت

با صدای نوشین فراحمدی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

2 پسندیده شده

توضیحات

شب اول که ابراهیم نیامد ، تا صبح خواب به چشمش نیامد و هی از این دنده به آن دنده شد. تا سپیده صبح که هول هولکی پاشد احمدی و ممدی رو به زور از جا بلند کرد. یکی یک تکه نان داد دستشان . چادرش را انداخت سرش و تا سر پل تجریش برسد، همه اش را دوید. تو اتوبوس که نشست تازه به صرافت افتاد که یکی از بچه ها می توانست روی زانویش بنشیند و یکیم کنارش بایستد! اصلا زن جماعت کم عقل است. کاش خدا زن جماعت را اصلا خلق نمی کرد!!!...
داستان “مردی که برنگشت"
‏‎نویسنده : سیمین دانشور
‏‎خوانش : نوشین فراحمدی

لینک شبکه های اجتماعی

https://t.me/dastaneshab


تگ‌های مرتبط

تبلیغات

آلبوم

ردیف عنوان مدت زمان قیمت
1 مردی که برنگشت 14:26 رایگان پخش

نظرات

  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران در وب سایت منتشر خواهد شد.