مردی که برنگشت
pause

مردی که برنگشت این آلبوم بهادار می‌باشد

مردی که برنگشت این آلبوم بهادار می‌باشد

4 سال پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow1,251
  • thumb_up 2
  • more_vert

شب اول که ابراهیم نیامد ، تا صبح خواب به چشمش نیامد و هی از این دنده به آن دنده شد. تا سپیده صبح که هول هولکی پاشد احمدی و ممدی رو به زور از جا بلند کرد. یکی یک تکه نان داد دستشان . چادرش را انداخت سرش و تا سر پل تجریش برسد، همه اش را دوید. تو اتوبوس که نشست تازه به صرافت افتاد که یکی از بچه ها می توانست روی زانویش بنشیند و یکیم کنارش بایستد! اصلا زن جماعت کم عقل است. کاش خدا زن جماعت را اصلا خلق نمی کرد!!!... داستان “مردی که برنگشت" ‏‎نویسنده : سیمین دانشور ‏‎خوانش : نوشین فراحمدی

: نوشین فراحمدی
…