داستان شب

نیمکت

با صدای سعید عسگرزاده

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

770 بازدید

3 پسندیده شده

رایگان

داستان شب

نیمکت

با صدای سعید عسگرزاده

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

3 پسندیده شده

داستان شب

نیمکت

با صدای سعید عسگرزاده

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

3 پسندیده شده

داستان شب

نیمکت

با صدای سعید عسگرزاده

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

3 پسندیده شده

توضیحات

همیشه همین طور بود در اتوبوس ، در صف گوشت یا نان در مطب دکتر یا صف سینما همیشه به آدم های دور و بر نگاه می کرد. برای کشتن وقت یک بازی اختراع کرده بود. به آدم ها نگاه می کرد و از روی ظاهر و حرکات سعی می کرد خصوصیاتشان را حدس بزند. عصبیه، بی دست و پا و ترسوه ، از خودراضیه ، تازه به پول و پله رسیده . بعد زندگی روزمره هرکدام را در سر می پروراند و مجسم می کرد. قاتی اتفاقات و درگیر مسائلشان می شد. شادی هایشان را خوشحالی می کرد و از بدبیاری و غم و غصه هایشان غصه می خورد.
داستان "نیمکت"
نویسنده : زویا پیرزاد
خوانش : سعید عسکرزاده

لینک شبکه های اجتماعی

https://t.me/dastaneshab


تگ‌های مرتبط

تبلیغات

آلبوم

ردیف عنوان مدت زمان قیمت
1 نیمکت 11:02 رایگان پخش

نظرات

  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران در وب سایت منتشر خواهد شد.