سنگی که دلش لک زده بود که خودش را بخاراند
shenoto.com

سنگی که دلش لک زده بود که خودش را بخاراند

0

649

2 سال پیش

توضیحات

بر بلندترین جای یک روستای کوهستانی ، کنار یک شیب تند، یک سنگ بزرگ بود. هرچه بیشتر آن جا می ماند، بیشتر از پیش خزه و گل سنگ تنش را می پوشاند و هر چه بیشتر خزه و گل سنگ تنش را می پوشاند، بیشتر از پیش تنش بنای خاریدن را می گذاشت. هر وقت توکایی بر پشتش می نشست و بنا می کرد بر نوک زدن گل سنگ ها و خزه های پشتش ، حسابی گل از گلش می شکفت و از فرط سبکباری آرام می گفت آخی ی ی ی ی... داستان"سنگی که دلش لک زده بود خودش را بخاراند" نویسنده :فرانتس هولر برگردان : علی عبدالهی خوانش : حمیدرضا دانش

گویندگان:

حمیدرضا دانش

تاریخ انتشار:

2 سال پیش

Shenoto Plus

قسمت‌ها

1

سنگی که دلش لک زده بود که خودش را بخاراند


649
0
00:08:25
shenoto album comment

نظرات

نظری ثبت نشده است

برای ارسال نظر ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید.