دکلمه شعر «گدای عشق» از عارف قزوینی
shenoto.com

دکلمه شعر «گدای عشق» از عارف قزوینی

5

756

2 سال پیش

توضیحات

گدای عشقم و سلطان حسن شاه من است به حسن نیت عشقم خدا گواه من است خیال روی تو در هر کجا که خیمه زند ز بیقراریم آنجا قرارگاه من است به محفلی که توئی صد هزار تیر نگاه روانه گشته ولی کارگر نگاه من است هزار برق نظر خیره سوی تو لیک شعاع روی تو از پرتو نگاه من است خرابه ای شده ایران و مسکن دزدان کنم چه چاره که اینجا پناهگاه من است اگر چه عشق وطن میکشد مرا اما خوشم بمرگ که ایندوست خیر خواه من است ز تربت من اگر سر زند گیاه و ز آن برنگ خون گلی ار بشکفد گیاه من است در این دو روزه ایام غم مخور که گرت غمی بود غمت اسوده در پناه من است ز راه کچ چو بمنزل نمیرسی برگرد براه راست که این راه شاهراه من است در اشتباه شد عمر من و یقین دارم که آنچه به ز یقین است اشتباه من است اگر چه بیشتر از هر کسی گنه کارم ولیک عفو تو بالاتر از گناه من است حقوق خویش ز مردان اگر زنان گیرند در این میان من و صد دشت زن سپاه من است گریخت هر که ز ظلمی بمامنی عارف شرابخانه در ایران پناهگاه من است شاعر: عارف قزوینی

گویندگان:

الهه توشه، پریسا

تاریخ انتشار:

2 سال پیش

Shenoto Plus

قسمت‌ها

1

گدای عشق - عارف قزوینی


756
5
00:06:52
shenoto album comment

نظرات

کاربر شنونده

1 ماه پیش

کاربر شنونده

1 ماه پیش

کمی لحن شعرخوانی را سوزناک نمائید

کاربر شنونده

2 سال پیش

کاربر شنونده

2 سال پیش

صدای عالی داری ولی حس شعر عالم شعر روایتی است بیشتر به روخوانی می ماند

کاربر شنونده

2 سال پیش

کاربر شنونده

2 سال پیش

عشق اگر خیمه زند وقتی کسی عاشق می شود دیگر در کل جهان هم نمی گنجد و لذا کل زندگی این جهان در نظرش حقیر می آید و اعمالی شگرف انجام می دهد که دال برجنون می آید. عاشق به آنسوی مرزهای هستی نظر دارد تا میخهای خیمه عشق را بکوبد زیرا این خیمه بسیار وسیعتر از جهان است و لذا هرگز موفق به نصب این خیمه نمی شود و این خیمه را به دوش کشیده و شهر به شهر و در به در می چرخد تا جائی برای کوبیدن میخهای خیمه بیابد که خاک سست نباشد. این سرّ خانه بدوشی عاشق اس... ادامه


برای ارسال نظر ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید.