داستان شب

لانه

با صدای الهام متصدی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

757 بازدید

3 پسندیده شده

رایگان

داستان شب

لانه

با صدای الهام متصدی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

3 پسندیده شده

داستان شب

لانه

با صدای الهام متصدی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

3 پسندیده شده

داستان شب

لانه

با صدای الهام متصدی

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

3 پسندیده شده

توضیحات

لانه
نویسنده : هوشنگ مرادی کرمانی
خوانش : الهام متصدی
آسمان کویر یکدست آبی بود . بلند و صاف و شفاف . هوا بد نبود و کبوتر زیبا و سفید می پرید . خیلی بالا نبود. می شد دیدش. حتی پاهاش که زیر شکمش جمع کرده بود می شد دید . انقدر پایین بود. بابام می رفت و نگاهش به کبوتر بود. تا چشم کار می کرد شن بود و شن! و شوره زار ، نمک زار . سفید سفید انگار برف باریده بود جا به جا. هیچ موجود زنده ای نبود...

لینک شبکه های اجتماعی

https://t.me/dastaneshab


تگ‌های مرتبط

تبلیغات

آلبوم

ردیف عنوان مدت زمان قیمت
1 لانه 10:04 رایگان پخش

نظرات

  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران در وب سایت منتشر خواهد شد.