حافظ خوانی-دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند(قسمت نهم)
pause

حافظ خوانی-دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند(قسمت نهم) این آلبوم بهادار می‌باشد

حافظ خوانی-دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند(قسمت نهم) این آلبوم بهادار می‌باشد

7 سال پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow2,024
  • thumb_up 6
  • more_vert

حافظ خوانی-دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند(قسمت نهم) دوش وقـت سـحـر از غصه نـجاتم دادند  وَندَر آن ظلمتِ شـب آب حـیاتم دادند بـیخود از شَـعشَـعهِ پـرتو ذاتم کردند بـاده از جـاِم تـجلـی صـفـاتـم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شـب قـدر که این تازه بـراتـم دادند بـعـد ازروی مـن و آیـینه وصف جمال کـه در آنجا خبـر از جـلوه ذاتـم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مـستـحق بـودم و ایـنـها به زکاتم دادند هـاتف آنـروز به من مژده این دولت داد کـه بر آن جـور وجفا صبـر و ثباتم دادند ایـن همه شهد وشکر کز سخنم می ریزد   اجـر صبـریست کز آن شـاخ نـباتم دادند کیمیاییست عجب بندگی پیر مغان خاک او گشتم و چندین درجاتم دادند هـمت حـافظ و انـفاس سحر خیزان بود کـه زبـنـد غـم ایـام نـجـاتم دادند    

: فریبا علومی یزدی
…