از سبز به سبز

در حال بارگذاری پخش کننده ...

سهراب سپهری

1 نفر این پادکست صوتی را پسندیدند
  پخش در تلگرام در تلگرام بشنوید
از سبز به سبزمن در اين تاريكيفكر يك بره‌ي روشن هستمكه بيايد علف خستگي‌ام را بچرد.من در اين تاريكيامتداد تر بازوهايم رازير باراني مي‌بينمكه دعاهاي نخستين بشر را تر كرد.من در اين تاريكيدر گشودم به چمن‌هاي قديم،به طلايي‌هايي، كه به ديوار اساطير تماشا كرديم.من در اين تاريكيريشه‌ها را ديدمو براي بته‌ي نورس مرگ، آب را معني كردم  از روی پلک شب  شب سرشاری بود رود از پای صنوبرها تا فراتر می رفت دره مهتاب اندود و چنان روشن کوه که خدا پیدا بود در بلندی ها ما دورها گم سطح ها شسته و نگاه از همه شب نازک تر دست هایت ساقه سبز پیامی را میداد به منو سفالینه انس با نفسهایت آهسته ترک می خورد و تپش هامان می ریخت به سنگاز شرابی دیرین شن تابستان در رگ هاو لعاب مهتاب روی رفتارتتو شگرف تورها و برازنده خاکفرصت سبز حیات به هوای خنک کوهستان میپیوستسایه ها بر می گشت و هنوز در سر راه نسیمپونه هایی که تکان می خوردجذبه هایی که به هم می ریختورق روشن وقت از هجوم روشنايي شيشه هاي در تكان مي خورد.صبح شد، آفتاب آمد.چاي را خورديم روي سبزه زار ميز.ساعت نه ابر آمد، نرده ها تر شد.لحظه هاي كوچك من زير لادن ها نهان بودند.يك عروسك پشت باران بود.ابرها رفتند.يك هواي صاف ، يك گنجشك، يك پرواز.دشمنان من كجا هستند؟فكر مي كردم:در حضور شمعداني ها شقاوت آب خواهد شد.در گشودم:قسمتي از آسمان افتاد در ليوان آب من.آب را با آسمان خوردم.لحظه هاي كوچك من خواب هاي نقره مي ديدند.من كتابم را گشودم زير سقف ناپديد وقت.نيمروز آمد.بوي نان از آفتاب سفره تا ادراك جسم گل سفر مي كرد.مرتع ادراك خرم بود.دست من در رنگ هاي فطري بودن شناور شد:پرتقالي پوست مي كندم.شهرها در آيينه پيدا بود.دوستان من كجا هستند؟روزهاشان پرتقالي باد!پشت شيشه تا بخواهي شب .در اتاق من طنيني بود از برخورد انگشتان من با اوج،در اتاق من صداي كاهش مقياس مي آمد.لحظه هاي كوچك من تا ستاره فكر مي كردند.خواب روي چشم هايم چيز هايي را بنا مي كرد:يك فضاي باز ، شن هاي ترنم، جاي پاي دوست ....

برچسب های این فایل صوتی


    هیچ برچسبی ثبت نشده است.

نظرات کاربران درباره این فایل صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.