از آبها به بعد

در حال بارگذاری پخش کننده ...

سهراب سپهری

1 نفر این پادکست صوتی را پسندیدند
  پخش در تلگرام در تلگرام بشنوید
از آبها به بعد روزي كه دانش لب آب زندگي مي كرد،انساندر تنبلي لطيف يك مرتعبا فلسفه هاي لاجوردي خوش بود.در سمت پرنده فكر مي كرد.با نبض درخت ، نبض او مي زد.مغلوب شرايط شقايق بود.مفهوم درشت شطدر قعر كلام او تلاطم داشت.انسان در متن عناصر مي خوابيد.نزديك طلوع ترس، بيدارمي شد.اما گاهيآواز غريب رشددر مفصل ترد لذتمي پيچيد.زانوي عروجخاكي مي شد.آن وقت انگشت تكامل در هندسه دقيق اندوه تنها مي ماند._________  قایقی خواهم ساخت... قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمان را بیدار کند قایق از تور وتهی ودل آرزوی مروارید همچنان خواهم راند نه به آبی دل خواهم بست نه به دریا-پریانی که سر از آب بدر می آرند و در آن تابش تنهایی ماهیگیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان  همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند دور باید شد دور مرد آن شهر اساطیر نداشت زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود هیچ آیینه تالاری سر خوشی ها را تکرار نکرد چاله آبی حتی مشعلی را ننمود دور باید شد دور شب سرودش را خواند نوبت پنجره هاست همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند پشت دریا ها شهری ست که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است بام ها جای کبوتر هایی ست که به فواره ی هوش بشری می نگرند دست هر کودک ده ساله شهر شاخه ی معرفتی ست مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند که به یک شعله به یک خواب لطیف خاک موسیقی احساس تو را می شنود و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد پشت دریا ها شهری ست که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند پشت دریا ها شهری ست! قایقی باید ساخت

برچسب های این فایل صوتی


    هیچ برچسبی ثبت نشده است.

نظرات کاربران درباره این فایل صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.