حکم نا حق، برگرفته از مثنوی مولوی (حکایت آن رنجور که طبیب امید صحت در او ندید). نوشته مهدی آذر یزدی.

در حال بارگذاری پخش کننده ...

نیلوفر رفیعی

6 نفر این پادکست صوتی را پسندیدند
  پخش در تلگرام در تلگرام بشنوید
یک روزی بود و روزگاری. یک پیرمرد کم بنیه و لاغر اندام که خیلی رنجور بود پیش طبیبی رفت و گفت: حالم خیلی بده، چاره ای کن. طبیب نبضش رو گرفت و زبانش رو معاینه کرد و پرسید: دیشب چی خوردی؟ گفت: هیچی. پرسید صبح چی خوردی؟ گفت: هیچی. طبیب دید این آدم علاوه بر این که پیر و رنجوره، گرسنه و بی رمق هم هست و مثل اینه که از بی غذایی نزدیکه که از پا بیفته و چیزی هم از عمرش باقی نمونده. این بود که دلش سوخت و برای این که جواب ناراحت کننده ای بهش نداده باشه گفت: می دونی، این مرض که تو داری نه پرهیز داره نه دوا می خواد. برای این که حالت بهتر بشه باید یه چندی مطابق میل دلت رفتار کنی. هر چی دلت می خواد بخوری و "هر کاری هم دلت می خواد بکنی"............................

برچسب های این فایل صوتی


    هیچ برچسبی ثبت نشده است.

نظرات کاربران درباره این فایل صوتی


کاربر مهمان
  • Akram Asadollahi
    Akram Asadollahi :
    ببخشی مسله من حل شد
  • Akram Asadollahi
    Akram Asadollahi :
    من نمی تونم بشنوم چکارش کنم
  • کاربر مهمان
    کاربر مهمان :
    عاااالی بود.صدات مثل همیشه دلنشینه